چون طفل که از خوردن داروست پریشان / با دوسـت پریشانم و بی‌دوسـت پریشان (علیرضا بدیع)

ترک واجب مکن ای مَه،که عـقـابی دارد

گـر سـلامـی بـه تـو کـردیـم جوابـی دارد

گاه گاهی به نگاهی دل شیخی بِفَریب

تــا بــدانــد کــه گُـنَــه،نـیـز ثــوابــی دارد

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۴/۰۳ساعت   توسط احمد  | 

پير زالی به كلافی،نخرد يوسف را

گـر بيابند بـه همـراهِ تـو در بازارش

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۴/۰۲ساعت   توسط احمد  | 

بی تو صد جا دلم از داغ شكايت ريـش است

اينقدر هست كه،صبرم ز شكايت بيش است

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۳۱ساعت   توسط احمد  | 

اشتياقی كه به ديـدار تـو دارد دلِ مـن

دلِ من داند و من دانم و دل داند و من

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۳۱ساعت   توسط احمد  | 

آنكه جهان زنده كند،به نگاهی

گـر بكشـد عالَمی،گنـاه نــدارد

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۳۰ساعت   توسط احمد  | 

گــويــنــد حـريـفـان: كــه بــرو يـارِ دگــر گــيـــر

مشكل همه اينست كه،چون او دگری نيست

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۹ساعت   توسط احمد  | 

همه عـالـم نـگـران تـا نـظرِ بـختِ بــلند

بر كه افتد كه تو يك دم نگرانش باشی

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۹ساعت   توسط احمد  | 

meisamgholian.blogfa

شبی ز قـدِ تـو،افتـاد سایـه بـر دیــوار

هنوز عاشقِ بیچاره،رو به دیوار است

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۸ساعت   توسط احمد  | 

و این نهایتِ عشق و امید خورشید است

بـه جـایِ شمـع بسـوزد بـه طـاقِ ایـوانـت

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۸ساعت   توسط احمد  | 

آخــرالامر،گِل کوزه گران خواهی شد
 
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۶ساعت   توسط احمد  | 

نسبت رویـــــت اگر باماه وپــــروین کرده انـــــد      صورت نادیده تشبیهی به تخمین کرده اند

شمه ای از داستان عشق شور انگیز ماست     آن حکایتها که از فرهاد وشیـــــــرین کرده اند

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۵ساعت   توسط سکوت  | 

آنان كه علي خداي خود پندارند      كفرش به كنار عجب خدايي دارند
                        ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ز دین ریا بی نیـــازم بنازم             بکفری که از مذهبم می طرواد

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۵ساعت   توسط سکوت  | 

چون سروْ سرفرازم،و نزد تو سر به زیر

قربانِ آن گلی که مرا خوار کرده است

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۵ساعت   توسط احمد  | 

"طور سينا"كوهي بود؛كه حضرت موسی وقتي به آن رسيد،به خدا گفت:"ارني"(مي خواهم تو را ببينم)؛و خداوند فرمود:"لن تراني ابداً"(هرگز مرا نخواهي ديد).با اين توضيح؛چند تك بيت زيبا تقديم به شما مي كنم.

چو رسی به طور سینا،"ارنی"مگو و بگذر

کـه نَیَرزد این تمنّا به جـواب "لن ترانـی"

***

چـــو رسـی بـه طـور سـیـنـا،"ارنـی"بــگو و مگذر

تو جواب دوست بشنو،چه "تری"،چه "لن ترانی"

***

چــو رسـی بـه طـور سـینـا"ارنی"نگفتـه،مگذر

که خوش است صوت دلبر هم اگر به "لن ترانی"

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۵ساعت   توسط احمد  | 

در دلم بود که جان بر تو فشـانم روزی

باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۵ساعت   توسط احمد  | 

هـر نالـه و فريـاد،كـه كردم نشنيدی

پيداست نگارا!كه بلند است جنابت

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۴ساعت   توسط احمد  | 

meisamgholian.blogfa

زمـیـن مـیکـده،گـر تا بـه روز حشـر،بـکاوی

به جای ریزه ی خُم، توبه ی شکسته برآید

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۴ساعت   توسط احمد  | 

بـه رَغْمِ مُدّعیانی،که منع عشق کنند

جمالِ چهره یِ تو،حجّت موجّهِ ماست

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۴ساعت   توسط احمد  | 

چون خیالت،همه شبْ مونس و دمسازِ من است

شــرم دارم کــه شـکایــت کنـم از تـنهاییِ خویش

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۳ساعت   توسط احمد  | 

صـد بـار لـب گشـودم و بـیـرون نـریـخـتم

خون ها که موج می زند،از سینه،تا لَبَم

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۳ساعت   توسط احمد  | 

"دیـده"را فایده آن است،که دلبر بیند

ور نـبـیـند چه بُوَد فایـده،بیـنـایـی را

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۳ساعت   توسط احمد  | 

من آنچه خوانده ام،همه از يادِ من برفت

الا حـديـثِ دوسـتْ كـه تـكـرار می كـنـم


در تاریخ ۱۱/۲/۱۳۹۱ نوشت: ظاهرا نگارش صحیح این بیت اینگونه است:

آنها که خوانده ام همه از یاد من برفت / الا حدیث دوست که تکرار میکنم


برچسب‌ها: تک بیتی های ناب سعدی
+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۱ساعت   توسط احمد  | 

زِ دستِ دیده و دل،هر دو فریـاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنــم بـر "دیده" تـا دل گردد آزاد

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۰ساعت   توسط احمد  | 

دل،ای دل!داد از دست تو،ای داد

كــه دادی آبــرویِ "دیــده" بــر باد

چـــرا خـنجر زنم بر "دیده" وقتی

هـنـوز "دیده" ندیده، دل كنه یاد

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۲۰ساعت   توسط احمد  | 

يك ناله ی مستانه،ز جايی نشنيديم

ويران شود اين شهر،كه ميخانه ندارد

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۱۸ساعت   توسط احمد  | 

داني كــه جــزا،چـرا به فــردا افتــاد؟

چون فاصله پُر شود،غضب كم گردد

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۱۲ساعت   توسط احمد  | 

واعظ شهر، كه مردمْ مَـلَـكش مي خوانند

قول ما نيز همين است، كه او آدم نيست

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۱۱ساعت   توسط احمد  | 

       شربــنا من ذکر الحبــیب مدامة    وسکرنا بها من قبل ان یخلق الکرم

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

بودم آنــــروز من از طائفه درد کشان      که نه از تاک نشان بود نه از تاک نشان

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۱۰ساعت   توسط سکوت  | 

پای سگ بوسید مجنون، خلق پرسیدندش چه بود

گفت این سگ یک زمـــانی کـــوی لیلـی رفته بـود

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ما عدمهاییم هستیها نما         او وجود مطلق وهستی ما

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۱۰ساعت   توسط سکوت  | 

آتش دوزخ ز ما تردامنان رنگي نداشت

آنچه مـا را سوخت، خجلت تقصيـر بود

+ نوشته شده در  ۹۰/۰۳/۰۹ساعت   توسط احمد  |